گواهینامه ازدواج

گواهینامه ازدواج برای خواستگاری اجباری می‌شود

چند وقت پيش خبري شنيدم كه بسيار تعجب برانگيز بود. خبر اين بود: " سازمان ملي جوانان گواهينامه ازدواج صادر مي‌كند". محسن زنگنه  گفت: به دنبال این هستیم که تا 2 سال آینده اگر پسری به خواستگاری دختری رفت، دخترخانم «به شرطی» جواب بدهد که خواستگار این دوره‌ها را گذرانده باشد.

وی با بیان این‌که این گواهینامه به این‌ معناست که جوانان الفبای زندگی را می‌دانند و درک متقابل از یکدیگر دارند، اظهار داشت: با توجه به برگزاری جشنواره مطلع عشق و فعالان ازدواج در آذر سال گذشته براساس پیشنهاد تعدادی از اساتید به رئیس‌جمهور مبنی بر اینکه در حوزه ازدواج جوانان نیاز به آموزش وجود دارد‌ و با توجه به اینکه طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد و سازمانی نیز متولی امر ازدواج نیست، این نیاز دیده شد.

وی با اشاره به اینکه 40 نفر از اساتید برجسته کشور در حوزه مشاوره به عنوان اعضای هیئت علمی این سامانه انتخاب شده‌اند، گفت: 5/24 میلیون جوان در کشور وجود دارد که حدود 13 میلیون جوان در سن ازدواج در کشور وجود دارد و با این حجم جمعیتی ناگزیر شدیم تا از طریق آموزش‌های از راه دور برنامه‌هایی را آغاز کنیم.

 براي من به عنوان يك مشاور ازدواج قابل فهم نيست كه اعطاي گواهينامه ازدواج يعني چه؟

يك معناي ان مي‌تواند اين باشد كه جوانان در زمينه‌ي مهارت‌هاي ارتباطي، ملاك‌ها و معيارهاي انتخاب همسر آموزش ببينند. اگر چنين باشد كه موضوع جديدي نيست و سال‌ها است كه اين موضوع مطرح شده و مراكز دانشگاهي و خصوصي به برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي پيش، حين و بعد از ازدواج مي‌پردازند و اعطاي گواهي‌نامه ضرورتي ندارد.

اگر منظور از اين طرح متمايز كردن جوانان واجد شرايط از ديگران باشد، بايد پرسيد كه اين ملاك و معيار كاملا سوگيرانه است و كساني ملاك تعيين مي‌كنند كه ممكن است خودشان در زندگي مشكلات شخصي داشته باشند. ضمن اين كه بر اساس اصل فرديت، انسان‌ها در خلقت يكسان اما در ويژگي‌هاي اخلاقي رفتاري و تربيتي متفاوت هستند و نمي‌توان بر اساس يك نسخه واحد به آنها امتياز داد.

با اين فرض كه معايب فوق در طرح نباشندف، سازمان ملي جوانان به عنوان متولي امور جوانان، بايد به اين سوال جواب دهد تكليف كساني كه واجد شرايط اعطاي گواهينامه نباشند چيست؟ آنها بايد ازدواج نكنند؟ از ديد طراحان اين دسته از جوانان واجد شرايط ازدواج نيستند؟ اگر نيستند تكليف آنها چيست؟

اعطاي گواهينامه به منظور تاييد يك سازمان دولتي از رفتار، اخلاق، طرز فكر و روحيات يك انسان است. اساسا آيا مي‌توان اين گونه به انسان متغيير متلون نگاه كرد؟ براي مثال كسي كه گواهينامه رانندگي دريافت مي‌كند، با ماشين به عنوان يك وسيله مكانيكي مواجه است. پس از طي آموزش‌هاي لازم و تست‌هاي نظري و عملي موفق به دريافت گواهينامه موقت مي‌شود. آيا اين قاعده را مي‌توان در مورد انسان اعمال كرد؟ اين گواهينامه چگونه صادر مي‌شود. آيا صرف گذراندن وقت در يك كارگاه و حفظ يكسري مباحث نظري را مي‌توان ملاك عمل قرار داد؟ اساسا چگونه مي‌توان در شرايط عملي و واقعي انسان را آزمون كرد؟ آدمي موجودي پيچيده، تاثيرگذار و تاثيرپذير است و رفتار او را نمي‌توان صرفا بر اساس گفته‌ها و ادعاها سنجيد. آن هم در امر مهمي مثل ازدواج كه قرار است دو انسان از دو خانواده با رفتار و هنجارهاي مختلف با هم زوج شوند. اين گواهينامه مي‌خواهد اين تضمين را به خانواده‌ها بدهد كه اگر پسري يا دختري را براي ازدواج مدنظر داريد و آن شخص داراي اين گواهينامه است، واجد صلاحيت براي ازدواج است و كسي كه اين دوره را نگذرانده يا گذرانده و موفق به كسب نمره مورد نظر نشده، در آزمون ازدواج زندگي ناموفق و غير واجد شرايط است. اين وسط بايد تفاوت‌هاي فرهنگي، آداب و رسوم هر منطقه و قوم را هم ناديده گرفت و در بست به اين گواهينامه چسبيد. شايد مسئولان به دنبال ايجاد تحول فرهنگي در مقوله ازدواج و ماشيني و مكانيزه كردن آن هستند. و از اين طريق ميخوهند قالبي طراحي كنند كه همه در آن قالب حركت نمايند. اين گونه به نظر مي‌رسد كه اين طرح به دنبال متحدالشكل كردن قاعده‌ي ازدواج است و البته عده‌ي را هم از اين قاعده اخراج مي‌كند. چون با ملاك‌هاي تدوين شده توسط آنها همخواني ندارند.

اجباري شدن گواهينامه را بعد از نوشتن كامل مطلب دیدم. حالا تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل

 

براي مهراوه

مددكاري اجتماعي يك حرفه‌ي بين رشته‌اي است كه در پاسخ به نياز و نگراني افراد نيازمند به وجود آمده است.

مددكاري اجتماعي در سه حوزه‌ي اصلي فردي گروهي و جامعه‌اي و سه حوزه‌ي فرعي برنامه‌ريزي اجتماعي، تحقيقات اجتماعي و اقدام اجتماعي فعاليت مي‌كند. كسي كه در اين حرفه تحصيل مي‌كند در پنج حوزه‌ زير بايد مهارت كسب نمايد:

1-      رشد مسئوليت و هويت حرفه اي

2-      رشد و توسعه دانش به عنوان يك يادگيرنده

3-      توسعهً دانش در ارتباط  با موًسسه وجامعه اي كه در‌آن كار مي كند

4-      رشد سازماني، مديريت كار و مهارت هاي ارتباطي

5-      رشد و توسعهً مهارت هاي عملي و مداخله اي     

مددكاري اجتماعي به عنوان يك حرفه‌ي  انسان‌گرا در ابعاد مختلف به مخاطبان خود خدمات ارايه‌ي مي‌كند. مخاطبين مددكاري اجتماعي كساني هستند كه به دليل يك يا چند نياز و نگراني دچار مشكل شده‌اند. مداخله‌ي مددكار اجتماعي به منظور كمك به پيشگيري، بهبود و يا تخفيف مشكلات افراد گرو‌ها و اجتماعات كوچك و بزرگ است. خدمات مددكاري اجتماعي در حوزه‌ي نيازهاي اوليه نظير مسكن، خوراك و پوشاك، امنيت رواني و اجتماعي، احترام و توجه به مددجو ، عشق و صميميت و خودشكوفايي مددجويان است.

مددكار اجتماعي در بعد فردي، گروهي و جامعه‌اي خدمات مختلف مشاوره‌اي، حمايت اجتماعي، حمايت مالي و عاطفي فراهم مي‌كند.

براي عيني تر كردن فعاليت مددكاران اجتماعي، توجه شما را به فعاليت‌هاي كلينيك مددكاري اجتماعي جلب مي‌كنم.

تحت حمايت قرار دادن زنان بي‌سرپرست نيازمند و بدون حامي به دليل فوت همسر، طلاق، خشونت خانگي، عدم صلاحيت همسر، از كارفتادگي همسر،

دختران مجرد تنها با سن بالا

مردان از كارفتاده سالمند و غير سالمند

كودكان بي‌سرپرست به دليل فوت سرپرست، عدم صلاحيت سرپرست، كودكان سرراهي،

خانواده‌هاي نيازمند و زير خط فقر فاقد درآمد، سرمايه و مهارت

اين گروه از افراد جامعه به دلايل ذكر شده قادر نيستند به تنهايي با مسايل و مشكلات پيش روي خود مواجه شوند يا از عهده حل آنها بر آيند. مددكار اجتماعي در شكل ايده‌آل خود به عنوان كارشناس مسايل اجتماعي و "عامل تغيير" به دنبال گره گشايي از طناب‌هاي ضعف و ناتواني اين افراد با كمك آنها است و تلاش مي‌كند تا توانايي‌ها و استعدادها و ظرفيت‌هاي بالقوه‌ي اين افراد و حمايت‌هاي اجتماعي را به منظور از بين بردن و دست كم تخفيف آلام اجتماعي را بكار گيرد. خدماتي كه به اين گروه‌ها ارايه مي‌شود عموما توسط نهادهاي حمايت اجتماعي دولتي و با درصد كمتر مشاركت مردمي ارايه مي‌شوند.

خدمات مددكاري فردي به منظور شناخت مشكلات روحي، رواني و عاطفي، نيازهاي زندگي روزمره از طريق مصاحبه، بازديد منزل با استفاده از نظريه‌هاي علمي در حوزه‌هاي مشاوره‌اي، روان شناختي و حقوقي

تشكيل پرونده‌‌ي حمايت اجتماعي به منظور برخورداري از خدمات حمايت دولتي

پرداخت مستمري ماهانه،

كمك‌هاي نقدي و غير نقدي موردي

تامين بخشي از شهريه‌ي دانشجويان تحت حمايت

پرداخت كمك هزينه‌ي اجاره مسكن با توجه به اعتبارات سازمان مربوطه

پرداخت وام اشتغال، وام تعمير مسكن، وام ساخت مسكن

پرداخت كمك‌هاي موردي در مواقع اضطراري نظير بيماري، آتش سوزي، نداشتن اجاره مسكن و ...

همكاري و عقد قرارداد با ساير نهادها و سازمان‌ها به منظور تخفيف هزينه‌ها

تهيه دفترچه خدمات درماني و گاهي اوقات پرداخت بخشي از هزينه‌ها درمان

تشكيل تعاوني‌هاي اشتغال با استفاده از توانايي‌ها و مهارت‌هاي مددجويان

و استفاده از شبكه‌هاي حمايت اجتماعي به منظور حمايت اجتماعي از طريق خانواده‌ها، همسايه‌ها، فاميل و ..

لازم به ذكر است آنچه در بالا ليست شده فهرست وظايف و مسئوليت‌هايي است كه مددكار اجتماعي در حوزه‌هاي سه‌گانه بر عهده دارد. اما اين كه چقدر اين وظايف قابل تحقق است، ارتباط مستقيمي با حمايت‌ها دولتي و سازماني دارد. اكثر مددجويان تحت حمايت نهادهاي حمايتي در وضع بسيار نامساعدي به سر مي‌برند و از حداقل امكانات برخوردار هستند. خدمات ارايه شده به عنوان مرهم‌ و مسكن‌هايي هستند كه اثر مقطعي دارند. كوچك‌ترين نوسانات در فضاي جامعه بيشترين تاثير منفي را اين دسته از افراد دارد. مددكار اجتماعي به عنوان پل بين مردم و نهادهاي حمايتي، مسئوليت بسيار دشوار و طاقت‌فرسايي بر عهده دارد. مددكار اجتماعي از يك سو بر اساس سوگند حرفه‌اي و اصول اخلاقي مددكاري اجتماعي متعهد به حمايت از مددجويان است و از سوي ديگر به دليل تحت استخدام بودن سازمان يا نهاد حمايتي بايد پاسخگوي مديريت نهادها و موسسات حمايتي باشد. اين تعارض نقش و مسئوليت به مددكار اجتماعي در ايجاد تعادل بين خواسته‌هاي مددجويان و الزامات شغلي و سازماني فشار وارد مي‌كند.

 

سوگند حرفه ای

مددکاری اجتماعی در زمره‌ی حرفه‌های یاورانه است. در دوران تحصیل هميشه  این سوال برایم لاینحل باقی ماند که چرا به بعضی از رشته های دانشگاهی مانند پزشکی، حقوق، مددكاري اجتماعي و ... حرفه مي‌گويند. در يكي از كتاب‌ها در مورد تفاوت حرفه با شغل توضيحاتي داده شد كه ضمن احترام به نويسنده، نه من بلكه بسياري از دانشجويان و مددكاران اجتماعي از اين توضيح متقاعد نشدند. در كتاب مذكور شرط حرفه‌اي بودن توانستن بود علاوه بر دانستن، عشق بود و ايثار. اما اين عبارت كلي را مي‌توان به همه رشته‌ها تعميم داد. حتي به يك باغبان ساده. به يك چوپاني كه از گله‌اش مراقبت مي‌كند. به يك نظامي كه از مرزهاي جغرافيايي دفاع مي‌كند و به يك روحاني كه از مرزهاي عقيدتي دفاع مي‌كند و در آن حوزه فعاليت مي‌كند. اما به راستي مرز بين حرفه‌ و شغل چيست. امروزه به كرات در رسانه‌ها از فوتباليست حرفه‌اي، مربي حرفه‌اي، بازيگر حرفه‌اي و ... نام برده مي‌شود. آيا شغل و فعاليت اين دسته از افراد را هم مي‌توان حرفه به حساب آورد. بر اساس اين شيوه‌ي رايج ژورناليستي كسي كه به صورت تمام وقت به يك كار اشتغال دارد و منبع درآمد او تنها مثلا از طريق مربي‌گري است، فردي حرفه‌اي است. آيا نمي‌توان اين تعريف را به همه‌ي رشته‌ها و مشاغل تعميم داد؟ با يك نگاه دقيق‌تر مي‌توان ديد كه اطلاق عنوان حرفه‌اي به اين دسته افراد و مشاغل به يك دليل تا حدودي متفاوت از ساير مشاغل است. يك مربي يا ورزشكار علاوه بر اشتغال تمام وقت به يك فعاليت ورزشي خاص، بايد به يك يا چند ويژگي مجهز باشد. خلاقيت و ابتكار، آمادگي ذهني بالا، بدن آماده براي انجام فعاليت‌هاي جسماني سنگين، قدرت تصميم‌گيري و رهبري موثر در جريان مسابقه و قبل و بعد از آن و توانايي برانگيختن و تحت تاثير قرار دادن ديگران از جمله‌ي اين مشخصه‌ها است. با اين حال آيا نمي‌توان اين گونه نگاه كرد كه هر شغل به تناسب كاركرد و ماموريتي كه دارد، واجد خصوصياتي از اين دست مي‌باشد؟ قطعا يك مهندس كامپيوتر، بانكدار، معمار و ...  بايد به دانش و مهارت‌هاي مرتبط با كار خود مسلح باشد. اما چه چيزي حرفه را از شغل متمايز مي‌كند؟

پاسخ به اين سوال را در كتاب مددكاري اجتماعي از ديدگاهي جامع پيدا كردم. صرف‌نظر از نحوه‌ي ترجمه‌ي كتاب، محتواي مطالب اين كتاب براي علاقمه مندان به مددكاري اجتماعي مفيد است. از نظر ارنست گرين وود حرفه داراي ويژگي‌هاي زير است:

الف: تئوري نظام‌ يافته

ب: اقتدار و مرجعيت

ج: مجوز اجتماعي

د: سوگندنامه‌ي اخلاقي

ه: فرهنگ

مددكاري اجتماعي به دليل ماهيت اين حرفه و مرحله‌ي رشدي كه در آن قرار گرفته، با موانعي مواجه شده كه معيارهاي دقيق حرفه بودن آن را به خطر مي‌اندازد. اين حرفه داراي مجموعه‌اي از اصول و اطلاعات زيربنايي است. هر چند در مورد اصول و مباني آن اتفاق نظر وجود دارد اما در جنبه‌هاي خاص و كاربردي آن اتفاق نظر وجود ندارد. اطلاق واژه‌ي مددكار اجتماعي به هر كسي كه به استخدام سازمان‌ها ي خدمات اجتماعي درآمده، شناخت واقعي از اين رشته را در اذهان عمومي با مشكل مواجه مي كند. مددكاران اجتماعي به خاطر استخدام در نهادها و سازمان‌ها مانند ساير حرفه‌ها نظير پزشكي و حقوق از استقلال حرفه‌اي برخوردار نيستند و بالاخره مددكاري اجتماعي رشته‌اي مركب از تخصص‌ها است و در پاسخ به نيازهاي انسان به وجود امده است اما ادغام اين تخصص و تلاش‌ها در قالب يك حرفه هنوز تا حدودي ناقص است. با وجود همه‌ي موانع و نواقص، مددكاري اجتماعي به عنوان يك حرفه‌، در حال تكوين است و با تلاش‌هاي انديشمندان اين حوزه، در حال رسيدن به مرزهاي حرفه‌اي است.

سوگندنامه اخلاقي مددكاري اجتماعي يكي از زيباترين جلوه‌هاي انساني و نمايانگر اوج بشر دوستي و خدمت به انسان‌ها است. مددكار اجتماعي به عنوان يك فرد حرفه‌اي پس از فراغت از تحصيل با اداي سوگند خود را به رعايت اصول اخلاقي مددكاري اجتماعي كه از متعالي‌ترين اصول انساني است، متعهد و مكلف مي‌دادند: 

«من» به عنوان يك مددكار تعليم يافته حرفه اي ،‌ به خداوند قادر متعال سوگند ياد مي كنم كه روابط حرفه اي خويش را بر طبق منشور اخلاقي مددكاري تنظيم و اجرا كنم بدين وسيله رضايت دروني و ايمان و اعتقاد خويش را به اصول و ارزش‌هاي زير ابراز مي دارم:

«من» نخستين تعهد پيمان خويش را خدمت راستين به افراد گروه‌ها و جامعه ميدانم ،خدمتي كه جهد در بهبود و پيشرفت شرايط اجتماعي را نيز شامل مي‌گردد.

«من» مسئوليت خدمتي را كه به انجام دادنش مفتخرم با آغوش باز مي‌پذيرم .

«من» مسئوليت حرفه اي خويش را بر علايق شخصي ترجيح مي دهم و مي‌كوشم تا منافع شخصي را فداي مصالح عمومي كنم.

«من» تعهد مي‌كنم كه در پنهان داشتن اسرار مردم از گزند نامحرمان كوشا باشم و اصل رازداري حرفه‌اي را كه از اصول مهم مددكاري است، با آغوش باز مي پذيرم .

«من» به موازين علمي، يافته ها و عقايد صاحب‌نظران با ديده احترام مي نگرم، طريق منطق را براي بيان و تعبير آنها بر مي‌گزينم .

«من» به اصول حرفه‌اي مددكاري اجتماعي اعتقاد كامل دارم و اعمال و رفتار خود را بر مبناي علم و تجربه و مهارت‌هاي مددكاري بنيان مي‌نهم.

«من» مسئوليت و وظيفه حرفه‌اي خود مي دانم كه عقايد و يافته هاي علمي و حرفه اي خويش را به خاطر پيشرفت برنامه‌هاي بهزيستي انسان‌ها و گسترش خدمات اجتماعي، در اختيار بشريت قرار دهم و حمايتم را از اين طرح‌ها اعلام مي‌دارم.

«من» تعهد مي‌كنم كه در حفظ و حمايت از جامعه بكوشم و در جلوگيري از اعمال غير اخلاقي و ضد ارزش‌هاي ديني كه توسط اشخاص حقيقي يا حقوقي در جامعه صورت مي‌گيرد، كوشا باشم .

«من» آمادگي خويش را براي تقديم خدمت لازم حرفه‌اي در هنگام رويدادهاي ناگهاني و حوادث غير منتظره عمومي اعلام مي‌دارم.

«من» بين گفتار و كردار خويش به عنوان يك فرد اجتماعي ‌و بين گفتار و كردار حرفه اي خود به عنوان نماينده يك موسسه در جامعه فرق قائلم و با وضوح و صراحت شايسته اين دو را از يكديگر تشخيص و تميز مي‌دهم .

«من» از اين اصل كه هر حرفه‌اي لازمه اش تعليم و تربيت حرفه‌اي است، پشتيباني مي‌كنم.

«من» عهد مي‌بندم كه به ايجاد و حفظ شرايط لازمي كه در موسسه هاي مختلف، مددكاران را قادر مي سازد تا به مفاد منشور اخلاقي عمل كنند، كمك كنم .

«من» تعهد مي‌كنم كه در داوري‌هاي حرفه اي، ‌خواست‌ها و عواطف خويشتن را معيار سنجش قرار ندهم، ‌سعي مي‌كنم كه احساسات انسان‌ها را درك كنم. از احساسات، ‌تعصبات و پيشداوري‌هاي شخصي دوري گزينم تا بدين وسيله به تجلي و كشف واقعيت‌ها كمك كرده باشم.

«من» براي تحقق بخشيدن به هدف‌هاي اين منشور، تعهدات و پيمان‌هاي خويش را با توجه با حق تقدم موردها، ‌آن طور كه هر موقعيت ايجاب مي‌كند انجام مي‌دهم،‌ اصول مددكاري را در نظر مي‌گيرم و براي انجام دادن خدمت راهي بر مي‌گزينم كه با روح و مفاد اين منشور اخلاقي سازگار باشد.

هرچي سنگه همه پيش پاي لنگه

از يك كوچه‌ي قديمي و نسبتا تنگ در حال عبور بوديم. پيرزني تكيده و زني نسبتا جوان به سنت مالوف دم در خانه نشسته بودند و با هم صحبت مي‌كردند. به محض اين كه ما را ديدند از صحبت با ايستادند و نگاهشان به ما افتاد. شايد حضور يك مرد و زن جوان با هم در بين آن مردم سنتي كمي بيش از حد جلب توجه مي‌كرد. با نگاهشان ما را كه در حال عبور از جلوي ديدگان آنها بوديم تعقيب كردند. از نگاه ما فهميدند كه دنبال كسي يا چيزي مي‌گرديم. زن جوان نگاهش پرسشگرانه‌تر بود و بالاخره طاقت نياورد و پرسيد:

دنبال كسي مي‌گردين؟

همكارم در جواب گفت: دنبال پلاك 17 منزل خانم ط مي‌گرديم. زن جوان با خنده‌اي بر لب و حاكي از تعجب گفت همينجاست. سلامي كرديم و اذن ورود خواستيم. پيرزن در حالي كه زير لب چيزي مي‌گفت از جمع جدا شد و ما وارد خانه شديم. خانه قديمي به نظر مي‌رسيد. از يك راهرو سه در سه متري گذشتيم و وارد حياط نسبتا بزرگي شديم كه در سمت چپ آن يك اتاق و روبروي درب ورودي چند اتاق ديگر ديده مي‌شد. به نظر مي‌رسد كه اين اتاق‌ها همزمان ساخته نشدند. آن گونه كه بعدا متوجه شدم خانه متعلق به همان پيرزني است كه دم در با او مواجه شديم. قبل از نزديك شدن به آستانه در، با يا الله نسبتا بلندي خبر ورودمان را اعلام كرديم. علي‌رغم اين كه بر اساس اصول حرفه‌اي قبل از مراجعت به منزل، با خانواده تماس گرفتيم و به خانواده اعلام كرديم كه براي بازديد منزل به خانه‌ي آنها مي‌آييم، چندان مطلع به نظر نمي‌رسيدند. در اتاق باز بود و اولين چيزي كه جلب توجه كرد، مردي بلند قد با موهاي پرپشت و جو گندمي دراز كشيده بود و مچ پاي راستش در گچ بود و روي فرش مندرس و كهنه‌اي دراز كشيده بود. در گوشه‌اي ديگر نيمرخ دختر نوجواني ديده مي‌شد كه بعد از نداي ما، به سرعت روسري‌اش را مرتب مي‌كرد و در گوشه‌اي ايستاد. وارد اتاق شديم. شلوغ و نامرتب به نظر مي‌رسيد و همه‌ي اسباب و وسايل خانه نامرتب و روي هم به گونه‌اي تلمبار شده بودند. به آرامي به صاحبخانه نزديك شدم و سلام كردم. مي‌خواست از جا بلند شود اما من بلافاصله با اشاره دست از او خواستم كه بنشيند و تشكر كردم. گفتگو را با تعارفات معمول آغاز كردم. متوجه شدم كه مددجوي ما همان دختر نوجواني است كه در ابتداي ورود داشت روسري‌اش را مرتب می كرد. كمي خجالتي به نظر مي‌رسيد و خيلي سريع بعد از ورود ما اتاق را ترك كرد. از مادرش خواستم كه او را به جمع ما بياورد. در گوشه‌اي پشت سر مادرش ايستاد و خيلي كوتاه به سوالات من در مورد وضعيت تحصيلي‌اش جواب داد.

خيلي زود متوجه شدم مردي كه در كنارش نشستم حدود 70 سال سن دارد. اما ظاهرش اين گونه نشان نمي‌داد و سنش كمتر از اين به نظر مي‌رسيد. وقتي متوجه شدم كه زن جواني كه ميزبان ماست، همسر همين مرد هست، جا خوردم. تصورم بر اين بود كه پدرش باشد. پيرمرد دومين بار است كه ازدواج كرده و از ازدواج اولش چهار فرزند دارد. شغلش آزاد و خريد و فروش گاو و گوسفند بوده اما به علت گرفتار‌ِهاي شخصي و از دست دادن سرمايه در وضعيت بدي به سر مي‌برد. در حين صحبت از رابطه‌ي خود با همسر و فرزند خوانده‌اش متوجه شدم كه دختر نوجوان رضايت چنداني از نحوه‌ي برخورد ناپدري ندارد.

زن جوان در يك خانواده‌ي پرجمعيت بزرگ شده است. در سن 15 سالگي بنا به نفوذ بزرگ فاميل خود به عقد يك مرد اصفهاني در آمده كه پس از 3 ماه زندگي مشترك و زنداني و متواري شدن مرد، علي رغم داشتن يك دختر خردسال با سختي‌هاي اداري و قانوني فراوان از وي جدا شد. اكنون 4 سال از زندگي مشترك خود با پيرمرد را پشت سر مي‌گذراند. پيرمرد هم علت ازدواج  مجدد خود را بالا رفتن سن همسر سابق و همچنين نياز خانواده همسر جديدش عنوان كرده است.

وضعيت زندگي اصلا مناسب نيست. خانواده درآمد خاصي ندارد. به علت نداشتن سرمايه، مرد خانواده قادر به امرار معاش نيست. در يك اتاق كوچك زندگي مي‌كنند. پيرمرد مي‌گويد به سفارش اطرافيان، پيرزن صاحب‌خانه لطف كرده و ماهانه بابت اين تك اتاق 30 هزار تومان اجاره مي‌گيرد. اينجا فضاي خصوصي معناي خود را از دست مي‌دهد. خلوتي وجود ندارد. يك دختر نوجوان 15 ساله با يك دختر 4 ساله در يك اتاق كه همه‌ي زندگي آنها است. از نداشتن امنيت رواني به زبان خودشان گلايه دارند. از نداشتن درآمد كافي، نداشتن مهارت و سرمايه شكوه‌ها دارند. كلام خود را به زبان الكن خود به تلخي بيان مي‌كنند. به آينده اميدي ندارند. از فرداي خود مطمئن نيستند.

شما زندگي در يك اتاق قديمي را تصور كنيد. خواب و پذيرايي و استراحت و ... نداشتن امنيت مالي و مسكن و هزينه‌هاي پيدا و پنهان زندگي. راستي تا يادم نرفته پيرمرد با يك ماشين تصادف كرد و وقتي گرم بود فكر كرد اتفاقي برايش نيفتاده و ماشين را رها كرد اما چند دقيقه بعد متوجه شد كه از ناحيه مچ پا پايش شكسته. ميگن هرچي سنگه همه پيش پاي لنگه

حيات‌نو

اول كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و خدا كلمه بود.  قرآن با كلمه آغاز مي‌شود و نداي وحي، محمد را به خواندن دعوت مي‌كند. بخوان به نام پرودرگارت كه تو را خلق كرد. بخوان به نام پروردگاري كه با قلم به انسان آموخت. و خداوند بداء را قرار داد. اصل تغيير سرنوشت. هيچ قومي سرنوشتش عوض نمي‌شود مگر اين كه خود بخواهند.

حیات نو تولدی دوباره است. رویش اندیشه ای جدید در دنیای اندیشه‌ی کنونی است. شیوه ای تازه در نگاه به زندگی است. زیستن با عزت نفس و استقلال در اندیشه و گفتار و کردار. انسانی زیستن برای انسان شدن است نه نباتی زیستن برای زنده ماندن و سپس خاک گور شدن. زیست برای فعلیت بخشیدن به بالقوه هاست. برای خودشکوفایی و کمال تحول است. حیات نو تجدید اندیشه است و به دنبال آن تجدید در مشی زندگی و تصمیمات. حیات نو حرکت در جهت رویش نهال های درون است. حرکت از وابستگی به استقلال؛ انفعال به پويايي و از خمودگي به تحرك و عينيت بخشيدن به كرامت و عزت انساني است.

اينجا را انتخاب نمودم تا ساده و بي‌پيرايه در مورد حوادث و اتفاقات خوشايند و ناخوشايند روزانه انسان‌هاي رنج كشيده و سخت‌روزگار پيرامون خودم سخن بگويم شايد كه صداي انها شنيده و چهره‌ي غمگين و گرفته آنها ديده و گشاده شود.

من مددكار اجتماعي هستم. فارغ‌التحصيل از دانشگاه علامه طباطبايي. به عشق خدمت به انسان‌ها فعاليت مي كنم و براي تحقق آرمان خودم كه همان عدالت اجتماعي و رفع تبعيض است تلاش مي كنم. مي خوام ساده و بي‌پيرايه در قالب كلام و عكس و نماد و نشانه به آنهايي كه دغدغه‌ي عدالت دارند و آنهايي كه بشري دوستي را آرمان خود مي‌دانند، از رنج‌ها و محنت‌ها، خوشي‌ها و شادي‌هاي انسان‌هاي پيراون خودم سخن بگويم

من مددكار اجتماعي هستم. برزگترين تعهد و پيمان خودم را خدمت راستين مي‌دانم.

من مددكار اجتماعي هستم و رضايت دروني‌ام را در رضايت هم‌نوعان محروم و نيازمندم مي‌دانم. من فقر و تنگدستي، محنت و سختي و نداري و نيازمندي را با تمام وجود لمس نمودم و رسالت خودم را رفع محنت و عدالت مي‌دانم.

من مددكار اجتماعي هستم در يك خانواده بزرگ با ۳۰۰ خانوار

از زنان سرپرست خانوار گرفته تا كودكان بدسرپرست

از زنان آزار ديده تا مردان از كارفتاده

اينجا در يك خانواده‌ي نسبتا بزرگ به دنبال اعاده‌ي كرامت و عزت نفس مددجويان هستم. و هر روز يا هر هفته با خبري، گزراشي، پيامي و كلامي شما را بيشتر با اين خانواده بزرگ آشنا مي‌كنم

با ما باشيد با كلامي و پيامي، هدايتي و اندرزي، كمكي هر چند در حد كلام. تشويقي هر چند با يك پيام و مساعدتي به وسعت بشر دوستي‌تان

 ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم ... باز بايد سرنوشت از سرنوشت