*وعده دیدار نزدیک است

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم*

موسم احرام نزدیک است

شرط می بندم دل تو هم برای لحظه اش تنگ است

دستهای تو برای حس دیدارش چه دلتنگ است

چشمهای تو به در خیره و با دستار همسنگ است

باز می لرزد تنت از گرمی و هرم نفسهایش

دیده می بندد که با دل بیند او احساس زیبایش

وعده دیدار نزدیک است...