وعده دیدار
*وعده دیدار نزدیک است
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم*
موسم احرام نزدیک است
شرط می بندم دل تو هم برای لحظه اش تنگ است
دستهای تو برای حس دیدارش چه دلتنگ است
چشمهای تو به در خیره و با دستار همسنگ است
باز می لرزد تنت از گرمی و هرم نفسهایش
دیده می بندد که با دل بیند او احساس زیبایش
وعده دیدار نزدیک است...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 14:12 توسط افشین جاوید
|
«من» به عنوان يك مددكار تعليم يافته حرفه اي، سوگند ياد مي كنم كه روابط حرفه اي خويش را بر طبق منشور اخلاقي مددكاري تنظيم و اجرا كنم.