چرا دروغ گويي نشانه مشكلات بزرگ‌تر است

زماني كه كودكي به سن مدرسه مي‌رسد، دلايل دروغ گويي پيچيده‌تر مي‌شود. پرهيز از تنبيه همچنان عامل اصلي دروغ گويي است، اما دروغ گويي راهي براي افزايش قدرت بچه و حس كنترل او است، يعني با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافه‌گويي و ياد گرفتن اينكه مي‌تواند سر پدر و مادرش كلاه بگذارد.

وقتي بچه‌ها پا به دبستان مي‌گذارند، بسياري از آنان دروغ گفتن به همكلاسي‏ها را به‌عنوان يك سازوكار مواجهه آغاز مي‌كنند تا ناراحتي خود را بيرون بريزند يا جلب توجه كنند. هر گونه افزايش ناگهاني دروغ گويي علامت خطر است و نشان مي‌دهد چيزي در زندگي بچه به گونه‌اي تغيير كرده است كه او را آزار مي‌دهد.

تالور مي‌گويد:" دروغ گويي اغلب نشانه مشكل رفتاري بزرگ‌تري است. اين كار راهبردي براي بقاست. در مطالعات معلوم شده است اكثريت بچه‌هاي 6 ساله‌اي كه مكررا دروغ مي‌گويند، تا 7 سالگي از آن دست مي‌كشند. اما اگر دروغ گويي راه موفقيت‌آميزي براي مقابله با موقعيت‌هاي دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد كرد. حدود نيمي از بچه‌ها چنين وضعيتي پيدا مي‌كنند و اگر در هفت سالگي هنوز زياد دروغ مي‌گويند، احتمالاً اين عادت در تمام دوره كودكي ادامه خواهد يافت."

نياز نوجوانان براي حفظ جزئيات 

حالا اين موضوع را با چگونگي آموزش كودكان به چغلی نكردن مقايسه كنيد. وقتي والدين به بچه‌ها مي‌گويند چغلي ديگران را نكنند، معناي آن در واقع اين است كه مي‌خواهند بچه‌ها ياد بگيرند اول مسائل شان را با هم حل و فصل كنند.

پژوهشگران به چغلي كردن علاقه مند شده اند. آنها متوجه شده‌اند كه وقتي بچه‌ها نزد پدر و مادرشان مي‌روند تا چيزي بگويند، در 90 درصد موارد راست مي‌گويند. گاه والدين احساس مي‌كنند چغلي كردن بچه‌ها پاياني ندارد. اما بچه‌ها چنين احساسي ندارند، چون در ازاي هر بار كه بچه‌ براي كمك‌خواهي نزد پدر و مادرش مي‌رود، 14موقعيت ديگر وجود دارد كه خودش به تنهايي با مشكل روبه‌رو مي‌شود.

در اواسط دبستان، بدترين توصيفي كه بچه‌ مي‌تواند راجع به‌خود بشنود، اين است كه چغلي مي‌كند. بنابراين بچه با خود فكر مي‏كند، گزارش مشكل به بزرگ‏ترها باعث مي‌شود تا بچه‌هاي ديگر او را خيانتكار به حساب آورند و از آن طرف به او گفته می شود بهتر است خودش مشكل را حل كند.