توانمندسازي، تلاش مي كند تا توانايي كسب قدرت را در افراد، خانواده‌ها، گروه‌ها يا جوامع افزايش دهد. در توانمندسازي، پژوهش و كار عملي فرايندهاي شناخته ‌شدي خاصي دارند كه به اين تغيير كمك مي‌كنند (كاكس، 1988، 1991؛ كاكس و پارسونز، 1994؛ گوتيرز، 1994؛ كيفر[1]، 1984؛ پارسونز،1991؛ سيمون، 1994؛ توره، 1985). اين كتاب، مؤلفه‌هاي زير را به عنوان اموري واجد اهميت خاص معرفي كرده‌است:

1- نگرش‌ها، ارزش‌ها و باورها: باورهاي مربوط به خود‌اثربخشي – خويشتني كه از طرف خود فرد شناسانده مي‌شود، باور عزت نفس و احساس كنترل _ فرايند توانمندسازي را تحت تأتير قرار مي‌دهند. روان‌شناسي اين نگرش‌ها را به عنوان يگانه عنصر و هدف اوليه‌ي توانمندسازي مي‌بيند. با اين وجود، به تعبير ما، توانمندسازي فراتر از تمايلات رو به رشد كنترل فردي براي اثر‌گذاري بر سيستم‌هاي بزرگ‌تر اجتماعي است.

2- تاييدگرفتن از طريق تجربه‌ي مشترك: در تجربه‌ي مشترك خود فرد و ديگران، تجربه‌ي مشترك را به رسميت مي‌شناسند، بدين‌ معنا كه در واقع بعضي از برداشت‌هاي شخصي درباره‌ي خود و جهان اطراف معتبرند و در نتيجه بيان آنها منطقي است. اين تشخيص جمعي كمك مي‌كند تا خودملامتي كاهش يابد و تمايل به ديدن علتي فراتر از شكست شخصي، به عنوان علت اصلي مشكل پيش‌رو، افزايش يابد، همچنين مفهوم تقدير مشترك را متبادر مي‌سازد و آگاهي را افزايش مي‌دهد. تجربه‌ي مشترك مي‌تواند فرد را به جستجوي تغييري فراتر از سطح فردي، به سمت ساير سيستم‌ها مانند خانواده يا اجتماع ترغيب كند.

3- دانش و مهارت‌هاي تفكر انتقادي و اقدام: افراد مي‌توانند از طريق مبادله و حمايت متقابل، به صورت انتقادي درباره‌ي جنبه‌هاي بيروني و دروني مشكل بينديشند. آنها مي‌توانند ساختارهاي سطح كلان و اثرات‌شان را بشناسند همچنين بررسي كنند كه چگونه ارزش‌ها و باورهايشان را فرا گرفته‌اند و چگونه اين[ ارزش‌ها و باورها] بر مشكل تأثير مي‌گذار‌ند. افزايش قدرت شامل يادگيري تفکر انتقادی، يادگيري چگونگي كسب اطلاعات و اقدام، فرصت اقدام عملي و ارزيابي پيامدها است. فرايند تعيين خاستگاه مشكلات در يك بافت اجتماعي سياسي، خود‌ملامتي را كاهش مي‌دهد و به افراد كمك مي‌كند تا ريشه‌ي مشكلات‌شان را در جامعه ببينند. افراد از طريق افزايش آگاهي، پي‌مي‌برند كه چقدر مشكلات‌شان به مشكلات ديگران شبيه است. همچنين به تجاربي توجه مي‌کنند كه به صورت جمعي در شناخت مشكل و اقدام عملي براي حل مشكلات به آنها كمك مي‌كنند.

4- اقدام: افراد از طريق اقدام انعكاسي[2](كار عملي[3]) مي‌توانند راهبردهاي عملي را توسعه دهند و امكانات، دانش و مهارت‌هاي لازم براي نفوذ در ساختارهاي دروني و بيروني را گسترش دهند. از لحاظ روان‌شناختي، آنها ياد مي‌گيرند كه مسئوليت اعمال‌شان را بر‌عهده بگيرند؛ مشتاق و مستعد كار با ديگران به منظور دستيابي به هدف‌هاي مشترك و تغيير اجتماعي‌ مي‌شوند؛ همچنين درباره‌ي اعمال ديگران تعمق مي‌كنند و از آنها ياد مي‌گيرند.   

گرچه اين چهار مؤلفه براي توانمندسازي ضروري هستند، اما قائل شدن به رابطه‌ي خطي بين آنها بي‌پايه و اساس است و هيچ كدام از آنها اهميتي بيش از ديگري به عنوان نقطه‌ي شروع كار ندارند. در توانمند‌سازي همچون هر زمينه‌ي ديگري، بايد از آن جايي شروع كرد كه "سيستم مددجو، نيازها و هدف‌هايش را تعريف مي‌كند". بنابراين مددكاران اجتماعي، بايد به همه‌ي ابعاد فرايند توانمندسازي اشراف داشته باشند


 

[2] - reflective action

[3] - praxis