X
تبلیغات
مددکاری اجتماعی

مددکاری اجتماعی
من نخستین تعهد پیمان خویش را خدمت راستین به انسان ها می دانم 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
لینک های مفید

 

دكتر نانسي دارلينگ يك گروه تحقيقاتي ويژه‌اي متشكل از 12 محقق زير 21 سال تشكيل داد. اين گروه با استفاده از هدايايي مانند سي‌دي مجاني، دانش‌آموزان دبيرستاني را تشويق كردند تا ساعاتي را با آنان سپري كنند.

به هر دانش ‌آموز يك دسته كارت 32 تايي داده شد. روي هر كارت يك موضوع نوشته شده بود كه نوجوانان معمولا در آن باره به والدين خود دروغ مي‌گويند. با هر نوجوان دو محقق اين كارت‌ها را مي‏خواندند تا ببينند بچه‌ها درباره چه موضوع‌هايي به والدين خود دروغ مي‌گويند و علت اين كار چيست.

دارلينگ مي‌گويد: "محققان ابتداي مصاحبه به نوجوانان مي‌گفتند والدين به شما همه چيز مي‌دهند و شما بايد همه چيز را به آنان بگوييد. در پايان مصاحبه، نوجوانان براي اولين بار مي‌ديدند چقدر دروغ مي‌گويند و چقدر مقررات خانواده را زير پا گذاشته‌اند. به گفته دارلينگ، 98 درصد گزارش كردند به والدين خود دروغ مي‌گويند."

از ميان 36 موضوع، به طور ميانگين نوجوانان در 12 مورد به والدين خود دروغ مي‌گفتند. مثلا درباره چگونگي خرج كردن پول توجيبي، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباس‌هايي كه بيرون از خانه مي‌پوشند، دروغ مي‌گفتند. درباره فيلم‌هايي كه در سينما مي‌ديدند و كساني كه با آنان به سينما مي‌رفتند، دروغ مي‌گفتند.

درباره نوشیدن الكل و مصرف مواد ‌مخدر و گشتن با دوستاني كه والدين نمي‌پسنديدند نيز راست نمي‌گفتند. آنان درباره كارهايي كه به هنگام سركار بودن والدين خود انجام مي‌دهند، نيز دروغ مي‏گفتند. اين دروغگويي شامل چند موضوع جزئي ديگر نيز مي‌شد.

دانش‌آموزان ممتاز نيز كم و بيش چنين رفتارهايي داشتند؛ حتي بچه‌هايي كه به انواع كلاس‌ها مي‌رفتند، از دروغ گويي به دور نبودند. ظاهرا هيچ بچه‌اي آن قدر سرگرم نبود كه چند قانون را نشكند. آمار ياد شده را با ميانگين آمار در سراسر آمريكا مقايسه كردند. معلوم شد اين آمارها اختلاف معناداري با هم ندارند.

برگرفته از سایت پیشگیری نوین با تقطیع و اصلاح

 ادامه دارد

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ افشین جاوید ]

Go to the people

Work with them

Learn from them

Respect them

Start with what they know

Build with what they have

And when the work is done

The task completed

The people will say,

We have done this ourselves

.

[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 0:38 ] [ افشین جاوید ]

توانمندسازي، تلاش مي كند تا توانايي كسب قدرت را در افراد، خانواده‌ها، گروه‌ها يا جوامع افزايش دهد. در توانمندسازي، پژوهش و كار عملي فرايندهاي شناخته ‌شدي خاصي دارند كه به اين تغيير كمك مي‌كنند (كاكس، 1988، 1991؛ كاكس و پارسونز، 1994؛ گوتيرز، 1994؛ كيفر[1]، 1984؛ پارسونز،1991؛ سيمون، 1994؛ توره، 1985). اين كتاب، مؤلفه‌هاي زير را به عنوان اموري واجد اهميت خاص معرفي كرده‌است:

1- نگرش‌ها، ارزش‌ها و باورها: باورهاي مربوط به خود‌اثربخشي – خويشتني كه از طرف خود فرد شناسانده مي‌شود، باور عزت نفس و احساس كنترل _ فرايند توانمندسازي را تحت تأتير قرار مي‌دهند. روان‌شناسي اين نگرش‌ها را به عنوان يگانه عنصر و هدف اوليه‌ي توانمندسازي مي‌بيند. با اين وجود، به تعبير ما، توانمندسازي فراتر از تمايلات رو به رشد كنترل فردي براي اثر‌گذاري بر سيستم‌هاي بزرگ‌تر اجتماعي است.

2- تاييدگرفتن از طريق تجربه‌ي مشترك: در تجربه‌ي مشترك خود فرد و ديگران، تجربه‌ي مشترك را به رسميت مي‌شناسند، بدين‌ معنا كه در واقع بعضي از برداشت‌هاي شخصي درباره‌ي خود و جهان اطراف معتبرند و در نتيجه بيان آنها منطقي است. اين تشخيص جمعي كمك مي‌كند تا خودملامتي كاهش يابد و تمايل به ديدن علتي فراتر از شكست شخصي، به عنوان علت اصلي مشكل پيش‌رو، افزايش يابد، همچنين مفهوم تقدير مشترك را متبادر مي‌سازد و آگاهي را افزايش مي‌دهد. تجربه‌ي مشترك مي‌تواند فرد را به جستجوي تغييري فراتر از سطح فردي، به سمت ساير سيستم‌ها مانند خانواده يا اجتماع ترغيب كند.

3- دانش و مهارت‌هاي تفكر انتقادي و اقدام: افراد مي‌توانند از طريق مبادله و حمايت متقابل، به صورت انتقادي درباره‌ي جنبه‌هاي بيروني و دروني مشكل بينديشند. آنها مي‌توانند ساختارهاي سطح كلان و اثرات‌شان را بشناسند همچنين بررسي كنند كه چگونه ارزش‌ها و باورهايشان را فرا گرفته‌اند و چگونه اين[ ارزش‌ها و باورها] بر مشكل تأثير مي‌گذار‌ند. افزايش قدرت شامل يادگيري تفکر انتقادی، يادگيري چگونگي كسب اطلاعات و اقدام، فرصت اقدام عملي و ارزيابي پيامدها است. فرايند تعيين خاستگاه مشكلات در يك بافت اجتماعي سياسي، خود‌ملامتي را كاهش مي‌دهد و به افراد كمك مي‌كند تا ريشه‌ي مشكلات‌شان را در جامعه ببينند. افراد از طريق افزايش آگاهي، پي‌مي‌برند كه چقدر مشكلات‌شان به مشكلات ديگران شبيه است. همچنين به تجاربي توجه مي‌کنند كه به صورت جمعي در شناخت مشكل و اقدام عملي براي حل مشكلات به آنها كمك مي‌كنند.

4- اقدام: افراد از طريق اقدام انعكاسي[2](كار عملي[3]) مي‌توانند راهبردهاي عملي را توسعه دهند و امكانات، دانش و مهارت‌هاي لازم براي نفوذ در ساختارهاي دروني و بيروني را گسترش دهند. از لحاظ روان‌شناختي، آنها ياد مي‌گيرند كه مسئوليت اعمال‌شان را بر‌عهده بگيرند؛ مشتاق و مستعد كار با ديگران به منظور دستيابي به هدف‌هاي مشترك و تغيير اجتماعي‌ مي‌شوند؛ همچنين درباره‌ي اعمال ديگران تعمق مي‌كنند و از آنها ياد مي‌گيرند.   

گرچه اين چهار مؤلفه براي توانمندسازي ضروري هستند، اما قائل شدن به رابطه‌ي خطي بين آنها بي‌پايه و اساس است و هيچ كدام از آنها اهميتي بيش از ديگري به عنوان نقطه‌ي شروع كار ندارند. در توانمند‌سازي همچون هر زمينه‌ي ديگري، بايد از آن جايي شروع كرد كه "سيستم مددجو، نيازها و هدف‌هايش را تعريف مي‌كند". بنابراين مددكاران اجتماعي، بايد به همه‌ي ابعاد فرايند توانمندسازي اشراف داشته باشند


 

[2] - reflective action

[3] - praxis

[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 7:41 ] [ افشین جاوید ]

ديشب حالم خيلي خيلي خوب بود. نه از آن شور پنهان روزهاي گذشته خبري بود و نه احساس خالي بودن وجودم را پر كرده بود! انگار پر شده بودم از شوق. لبريز از حس شيرين سرزندگي. انگار سبك شده بودم و بي وزن!

وقتي پر مي شوم از نبودن، ناگاه دلم سنگيني مي كند. غم و اندوه و سكون و سكوت خلوت ذهنم را چون سوهان مي خراشد و سراسيمه به هر سو مي روم. و غرايز بي اشتهايم را به خواستن مي خوانم! بخور! بنوش! بخواب! ببين! اندرون از تهي سرشار است.

حجمي بي وزن ميخواهد تا حس بي انتهاي توصيف ناشدني را پر كند. گاهي قطره اي از باران نگاه كافي است تا اين حجم بي وزن بي انتها را سرشار كند. اما آنگاه كه سيل اشك و آه كارگر نيست،  چه؟! وقتي مي خواهم انبوه اندوه بي پايان تنهايي ام را به دست باد بسپارم به چه و كه پناه ببرم؟! آنگاه نمي دانم دنبال پر شدنم يا خالي شدن! چه تناقض عجيبي است اين حس! حال من چون بادكنكي است كه چون پر شدم، سبكتر شدم. از دوستي پرسيدم راستي چرا بادكنك وقتي پر ميشه سبكتر ميشه؟ بي آنكه منظور مرا فهميده باشد گفت مگه نمي دوني هوا وقتي فشرده ميشود، گرم مي شود و اگر وزن بادكنك نبود همچنان صعود مي كرد! انگار به راز خودم پي بردم! وقتي داشته ها مان را كنار هم قرار داديم به مدد نيروي عشق پر شديم از حرارت و شور! رخوت و سستي و سكون وسكوت بادكنك گونه مان پر شد از حس گرم و زيباي با هم بودن و پرواز داد روحمان را و اگر نبود دوري جسمهامان، همچنان در حال صعود بوديم.

پر گشتم از نگاه چون در نگاهمي

سيرم زنوش آب چون نوش جانمي

جسمم ز چوب سخت چون بادبادكم

پر مي كشم به اوج چون در كنارمي

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 7:37 ] [ افشین جاوید ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 «من» به عنوان یک مددکار تعلیم یافته حرفه ای ،‌در پیشگاه قرآن کریم به خداوند قادر متعال سوگند یاد می کنم که روابط حرفه ای خویش را بر طبق منشور اخلاقی مددکاری تنظیم و اجرا کنم بدینوسیله رضایت درونی و ایمان و اعتقاد خویش را به این نکات ابراز می دارم :

«من» نخستین تعهد پیمان خویش را خدمت راستین به افراد گروهها و جامعه میدانم ،‌خدمتی که جهد در بهبود و پیشرفت شرایط اجتماعی را نیز شامل میگردد.

 «من» مسئولیت خدمتی را که به انجام دادنش مفتخرم با آغوش باز میپذیرم .

 «من» مسئولیت حرفه ای خویش را بر علایق شخصی ترجیح می دهم و می کوشم تا منافع شخصی را فدای مصالح عمومی کنم.

«من» تعهد می کنم که در پنهان داشتن اسرار مردم از گزند نامحرمان کوشا باشم و اصل راز داری حرفه ای را که از اصول مهم مددکاری است با آغوش باز می پذیرم .

 «من» به موازین علمی، یافته ها و عقاید صاحبنظران با دیده احترام می نگرم طریق منطق را برای بیان و تعبیر آنها بر می گزینم .

 «من» به اصول حرفه ای مددکاری اجتماعی اعتقاد کامل دارم و اعمال و رفتار خود را بر مبنای علم و ‌ تجربه و مهارتهای مددکاری بنیان می نهم.

 «من» مسئولیت و وظیفه حرفه ای خود می دانم که عقاید و یافته های علمی و حرفه ای خویش را به خاطر پیشرفت برنامه های بهزیستی انسانها و گسترش خدمات اجتماعی، در اختیار بشریت قرار دهم و حمایتم را از این طرحها اعلام می دارم .

 «من» تعهد می کنم که در حفظ و حمایت از جامعه بکوشم و رد جلوگیری از اعمال غیر اخلاقی و ضد ارزشهای دینی که توسط اشخاص حقیقی یا حقوقی در جامعه صورت می‌گیرد ، کوشا باشم .

 «من» آمادگی خویش را برای تقدیم خدمت لازم حرفه ای در هنگام رویدادها ی ناگهانی و حوادث غیر منتظره عمومی اعلام می دارم.

 «من» بین گفتار و کردار خویش به عنوان یک فرد اجتماعی ،‌و بین گفتار و کردار حرفه ای خود به عنوان نماینده یک موسسه در جامعه فرق قائلم و با وضوح و صراحت شایسته این دو را از یکدیگر تشخیص و تمیز می دهم .

 «من» از این اصل که هر حرفه ای لازمه اش تعلیم و تربیت حرفه ای است پشتیبانی می‌کنم.

 «من» عهد می بندم که به ایجاد و حفظ شرایط لازمی که در موسسه های مختلف ، مددکاران را قادر می سازد تا به مفاد منشور اخلاقی عمل کنند کمک کنم .

 «من» تعهد می کنم که در داوری های حرفه ای ،‌خواستها و عواطف خویشتن را معیار سنجش قرار ندهم ،‌سعی می کنم که احساسات انسانها را درک کنم . از احساسات ،‌ تعصبات و پیشداوری های شخصی دوری گزینم تا بدینوسیله به تجلی و کشف واقعیتها کمک کرده باشم.

 «من» برای تحقق بخشیدن به هدفهای این منشور ، تعهدات و پیمانها ی خویش را با توجه با حق تقدم موردها ،‌آنطور که هر موقعیت ایجاب می کند انجام می دهم ،‌ اصول مددکاری را در نظر می گیرم و برای انجام دادن خدمت راهی بر می گزینم که با روح و مفاد این منشور اخلاقی وفق دهد .

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 19:27 ] [ افشین جاوید ]

چکیده

این کتاب در 12 فصل تدوین شده است و هر فصل یکی از جمعیت ها و آسیب های اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد. فرایند توانمندسازی و پیوند آن با کار عملی، الزامات و ارزش های مددکاری اجتماعی در فصل نخست مورد بررسی قرار گرفتند در ادامه و در فصل 2 مسائل و مشکلات پیش روی زنان به عنوان نیمی از جمعیت تجزیه و تحلیل شده است. روش کار مددکاران اجتماعی در مراکز سلامت جامعه ای با همکاری مددجویان با استفاده از الگوی خودیاری در فصل 3 توضیح داده می شود. در فصل 4 تاریخچه جنش های مدرن و تاثیر برنامه های توانمندسازی بر افراد کم توان مورد بحث قرار گرفته است. در فصل 5 سیستم بهداشت روانی و نقش آن در توانمندسازی بررسی شده است. نویسندگان فصل 6 چالش های پیش روی بی خانمان ها و خانواده هایشان را تشریح می کنند. در فصل 7 تحلیل جالبی از بافت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی موضوعات قدرت براساس تجربه ی جوانان جوامع مختلف ارایه می شود. فصل 8 ویژگی های اساسی کار توانمندسازی محور با خانواده ها را توضیح می دهد و نمونه هایی از کار عملی را را عرضه می کند. فصل 9 امکان ایجاد الگوهای مدیریتی مردم محور را به بحث می گذارد. در فصل 10 روش شناسی تحقیق توانمندساز محور مورد بررسی قرار خواهد گرفت. فصل 11 اصول و رویکردهای توانمندسازی را برای اجرای روش های ارزشیابی بررسی خواهد کرد و در فصل 12 اصول توانمندسازی مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. در این کتاب تلاش شده تا تعریف و برداشت از توانمندسازی اصلاح شود و برای رسیدن به این مهم روش ها و چالش های موجود در توانمندسازی را با جوامع و گروه های مختلف ارایه شده است.

[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 14:10 ] [ افشین جاوید ]

چند روز پيش در اخبار سراسري خبري پخش شد كه خيلي دردناك و تکان دهنده بود. در يك مركز شبانه روزي نگهداري از عقب ماندگان ذهني در شهر بريستول انگليس، كاركنان آن مركز اقدام به شكنجه و آزار مهلولان مي كردند. اين خبر توسط خبرنگاري تهيه و پخش شد كه براي تهيه خبر خودش را به عنوان متقاضي كار جا زد و وارد ان مركز شد. تصاوير به حدي غيرانساني و دردناك بود كه قادر به توصيف آنها نيستم. اما جداي از دردناك بودن اين تصاوير و رفتارهاي غيرانساني انسانها، آنچه باعث تاسف من شد عنوان و تيتري بود كه براي اين خبر انتخاب شد: انتشار تصویر شکنجه و اذیت مددجویان ناتوان در انگلیس خشم مردم را در پی داشته اعمالی که مددکاران با افراد ناتوان انجام می‌دهند طوری آزار دهنده است که خود انگلیسی‌ها لقب گوانتانامو را به آسایشگاههای معلولان داده‌اند. اما در محتوا و مشروح خبر گفته شد كه كاركنان اين مركز نگهداري اقدام به آزار و اذيت معلولان كردند و آنچه در تصاوير ديده شد هم كارگراني بودند كه در آن مركز كار مي كردند. انتشار اين خبر با تيتر اول تحت عنوان آزار و اذيت توسط مددكاران جداي از اين كه با متن خبر همخواني نداشت، حاوي چند نكته است:

1-   انگار براي كل جامعه ايراني مددكار هميشه تداعي كنندة مددجو است و هر جا اسمي از مددجو برده مي شود ناگزير مددكار هم بايد آنجا باشد و كليه كاركنان آنجا مددكار هستند.

2-   كلمه مددجو معادل لاتين clien است كه در ادبيات روان شناسي و مشاوره به مراجع ، در ادبيات تجاري مشتري و در مددكاري اجتماعي به اشتباه مددجو ترجمه شده است.

3-      كلمه worker به معناي كارگر با اصطلاح social worker به معناي مددكار اجتماعي متفاوت است.

4-   ترجمه كلمه client در مددكاري اجتماعي به مددجو شايد ناشي از برداشت نادرست مترجم از نقش و وظيفه مددكاري اجتماعي باشد. هر چند مددكار اجتماعي بيشترين ارتباط را با افراد آسيب ديده و در معرض آسيب دارد، اما كلمه مددجو به لحاظ بار معنايي نوعي برچسب است كه بيشتر افراد جامعه از پذيرش اين واژه بر خود اكراه دارند و آنرا كسر شان و ارزش خود مي دانند.

5-   مددكاري اجتماعي هم مانند ساير حرفه هاي ياورانه خدمات حرفه اي و تخصصي به مراجعين خود عرضه مي كند و معناي متفاوت از يك اصطلاح (client) برداشتها را نسبت به ارزش و موقعيت و فعاليت تخصصي حرفه تحت تاثير قرار مي دهد.

6-   در طول تاريخ، تخريب آسان تر و سريع تر از ساختن و آباداني است. مددكاري اجتماعي به عنوان يك حرفه صاحب شان و ارزش در جوامع توسعه يافته، با گذشت بيش از 50 سال از عمر خود در ايران، هنوز نتوانسته شان و جايگاه خود را در مجامع علمي و اداري ايران و در بين مردم آن طور كه شايسته آن است به دست بياورد. ترجمه نادرست كلمه كارگر يا كارمند به مددكار و سرخط قرار دادن آن در اخبار سراسري و پرمخاطب، جز تخريب وجهه مددكاري اجتماعي چيزي به همراه ندارد. اين اشتباه يا به دليل جهل و ناآگاهي مترجم و يا تداعي عرفي صورت گرفته در جامعه ايران بين مددكار و مددجو است. به اين معنا كه چون در اين خبر از مددجو نامبرده شده ناگزير مددكاري هم در ميان بوده است. در حالي كه در چنين مراكزي يك تيم توان بخشي مركب از روان شناس، مددكار اجتماعي، پرستار، گفتار درمانگر، فيزيوتراپ و ... كار مي كنند. صرفا نام بردن از مددكار آن هم به خاطر برداشت نادرست از اين اصطلاح نشانگر ناآگاهي تهيه كنندگان و مترجمين خبر است.

7-   اين عدم آگاهي تنها متوجه تهيه كننده و مترجم خبر نيست بخش عمده اي از آن به جامعه مددكاري اجتماعي به ويژه دانشگاهيان برمي گردد كه تا كنون نتوانسته اند مددكار اجتماعي را به جامعه رسانه اي و افكار عمومي بشناسانند.

8-   بخش دوم سكوت انجمن ملي و علمي مددكاري اجتماعي يران است كه ظاهرا متولي مددكاري اجتماعي در ايران هستند. جا دارد مسئولين انجمن هاي ملي و علمي به اين خبر واكنش نشان دهند و ضمن روشن كردن اذهان عمومي، با جامعه رسانه اي كشور تعامل بيشتري داشته باشند تا از اين اشتباهات جلوگيري شود. چون پخش يك خبر در اين سطح با عنوان "مددكار" به شدت بر وجهه مددكاري اجتماعي تاثير سوء مي گذارد.

9-   يك اشتباه رايج ديگر در كشور ما اين است كه هر كسي به هر عنوان، رشته و مدرك تحصيلي كه با گروههاي تحت حمايت و آسيب ديده كار مي كند مددكار خوانده مي شود. اين برداشت نادرست ناشي از قصور و تقصير متوليان مددكاري اجتماعي كشور است. ما را دريابيد

 

 

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 9:44 ] [ افشین جاوید ]

1) تجزیه و تحلیل داده ها، با استفاده از روش های آماری و برنامه های کاربردی، به منظور ارزیابی نتایج و اثربخشی برنامه های محيط کار.
2) تجزیه و تحلیل نیازهای شغلی و محتوا به منظور ایجاد معیارهای طبقه بندی، انتخاب، آموزش، و ساير كاركردهاي مرتبط با پرسنل
3) انجام مطالعات تحقیقاتی از محیط فیزیکی کار، ساختار سازمانی، سیستم های ارتباطی، تعاملات گروهی، روحیه، و انگیزه به منظور ارزیابی عملکرد سازمانی.
4) توسعه و پیاده سازی انتخاب کارکنان و برنامه های جايگزيني.
5) توسعه تکنیک های مصاحبه، مقیاس رتبه بندی، و آزمون های روان شناختی به منظور ارزیابی مهارت ها، توانایی ها، و علايق برای انتخاب کارکنان، جايگزيني، و ارتقاء.
6) تسهیل توسعه و تغییر سازمانی.
7) تدوین و فرموله کردن و اجرای برنامه های آموزشی، استفاده از اصول یادگیری و تفاوت های فردی.
8) شناسایی نیازهای آموزش و توسعه اي.
9) مشاهده و مصاحبه با کارگران براي به دست آوردن اطلاعات در مورد نیازهای جسمی، روانی و آموزشی از مشاغل و همچنین اطلاعات مربوط به جنبه های مانند رضایت شغلی.
10) بررسی اثربخشی سازمانی، بهره وری، و كارآيي، از جمله ماهیت سرپرستي و رهبری محيط کار.
11) توصیه مدیریتي راجع به  پرسنل، مدیریت، و سیاست  و فعاليتهای بازاریابی و اثرات بالقوه آنهابر بهره وری و اثربخشی سازمانی.
12) ارزیابی عملکرد کارکنان.

13) مشورت دادن به کارگران در مورد کار و مسائل حرفه ای.
15) مطالعه واکنش مصرف کنندگان  نسبت به محصولات جدید و طرحهاي بسته بندی، تلاش های تبلیغاتی، با استفاده از نظرسنجی ها و آزمون.
16) نوشتن گزارش در مورد یافته های تحقیق و مفاهیم به منظور کمک به دانش عمومی و به پیشنهاد تغییرات بالقوه در عملکرد سازمانی

17) شناسايي كانونهاي خطردر محيط كار

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 14:50 ] [ افشین جاوید ]

مهارتهاي زندگي طبق تعريف سازمان جهاني بهداشت انجام رفتارهاي سازگارانه و مثبت به گونه اي كه فرد بتواند با چالشها و ضروريات زندگي روزمره كنار بيايد گفته مي شود.

مهارتهای زندگی توانایی های هستند که به ما کمک می کنند تا در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کنیم. به طوری که آرامش داشته باشیم، لذت ببریم و در عین حال با دیگران ارتباط سازگارانه و مفیدی را برقرار کنیم و بدون توسل به خشونت و یا خودخوری بتوانیم مسایل پیش آمده را حل نمائیم و ضمن کسب موفقیت در زندگی احساس شادمانی داشته باشیم.

 فواید و کاربردهای مهارت زندگی برای ما:

1 – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده ، همسر ، فرزندان، دوستان ، همکاران، فامیل و جامعه

[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 17:41 ] [ افشین جاوید ]

1)   اطلاع رساني با استفاده از  بروشور، كتابهاي راهنما و مجلات، برای شناسایی علائم، تشخیص و توسعه روشهای درمانی

2) مشاوره رواني با افراد و گروهها دربارة مشکلاتی از قبیل استرس، سوء مصرف مواد مخدر، و شرایط خانوادگي، براي تغییر رفتار و / یا بهبود سازگاری شخصی، اجتماعی و حرفه ای.

3)  توسعه و پیاده سازی برنامه های درمان فردی، مشخص کردن نوع، تعداد دفعات، شدت و طول مدت درمان.
4)  بحث در مورد درمان مشکلات مراجعين.

5) ارزیابی اثربخشي مشاوره يا درمان، و دقت و کامل بودن تشخیص، و سپس تغییر برنامه ها و تشخیص در صورت لزوم.

6) شناسایی مسائل روحی ​​و روانی، و یا رفتاری، و تشخیص اختلالات، با استفاده از اطلاعات به دست آمده از مصاحبه‏ها، آزمایش ها، پرونده ها، و منابع مرجع.

7) تعامل با مراجعان براي كسب بینش، تعیین اهداف و برنامه ریزی برای رسیدن به توسعه شخصی، اجتماعی، آموزشی و حرفه ای و سازگاري موثر

8) مشاهده افراد در بازی، در تعاملات گروهي، و یا در زمینه های دیگر براي تشخیص نشانه های نواقص ذهنی، رفتار غیر طبیعی، و یا ناسازگاری.

9) اخذ و مطالعه پيشينه پزشکی، روانی، اجتماعی، و خانوادهگي از طريق  مصاحبه با افراد، زوج یا خانواده، و با بررسی سوابق.

10) ارائه اطلاعات شغلی، تحصیلی، و سایر اطلاعات افراد به طوری که آنهاب توانند برنامه های آموزشی و حرفه ای را اجرا كنند.

11) انتخاب ، اداره، نمره دهي، و تفسیر آزمون های روان شناختی برای به دست آوردن اطلاعات در مورد هوش ، دستاوردها، منافع، و شخصیت افراد.

12) استفاده از انواع روش های درمان مانند روان درمانی، تغییر رفتار، درمان استرس ، و بازی درمانی.
13) توليد دانش  با استفاده از تحقیقات مرتبط.

14) طراحي، نظارت، و انجام تحقیقات روانی، و نوشتن مقالات در توصیف نتایج تحقیقات.

15) ارجاع به سایر متخصصان، موسسات، و خدمات پشتیبانی در صورت لزوم.

16) نوشتن گزارش در مورد مراجعان، و حفظ مدارک مورد نیاز.

17) توسعه، هدايت، و مشاركت در برنامه های آموزشی برای کارکنان.

18) هدايت، هماهنگي، و ارزیابی فعالیت های کارکنان و کارآموزان درگیر در ارزیابی و درمان مراجع.
19) برنامه ریزی و توسعه برنامه های معتبر خدمات روانی در مراکز روانپزشکی یا بیمارستان، در همکاری با روانپزشکان و سایر کارکنان حرفه ای

20) ارائه خدمات روانشناختی و / یا اداری و مشاوره به شرکت های گروه  در خصوص برنامه های بهداشت روانی یا موارد فردی است

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 17:37 ] [ افشین جاوید ]
.: Pichak :.

درباره وبلاگ

«من» به عنوان يك مددكار تعليم يافته حرفه اي،‌ سوگند ياد مي كنم كه روابط حرفه اي خويش را بر طبق منشور اخلاقي مددكاري تنظيم و اجرا كنم.
لینک های مفید
امکانات وب